دل نوشته ها





دل نوشته ها

معرفي وبلاگ


tanhaee

فهرست اصلي

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي


آرشيو موضوعي

موضوعي ثبت نشده است


آرشيو ارسال ها

ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دى ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸


پيوند ها

لينكي ثبت نشده است
قالب وبلاگ


لوگوي دوستان

 

قالب با

سمپل تم


salam.dostaye khobam.emrooz 18ordibeheshte  2 roz monde be tavalodam.alan dashtam fekr mikardam toye in 23sale man tahale ye tavelode bahale bahal nadashtam.hamishe kochik bode tavalodam.midonam 20ordibeshte emsalam miad o mire va man ye tavalode khaili mamolli migiram.

نوشته شده توسط negin | ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۴:۱۸:۰۸ | آرشيو نظرات (1)

سلام دوستان.سال جديد رو به همتون تبريك ميگم.ان شاالله سال خيلي خوبي داشته باشين.منكه امسال رو اصلاً خوب شروع نكردم.خيلي بي حوصله ام.امسال عيد هفته اول با مامان اينا رفتيم شمال ويلا  خواهرم.هفته دوم هم رفتيم شهر مامانش.ديدين فك وفاميلاشون.

نوشته شده توسط negin | ۱۷ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۱۰:۵۵ | آرشيو نظرات (2)

سلام امروز آخرين روز از سال 89 هست كه من دارم تو وبلاگم مي نويسم.من از امسال خيلي راضي بودم.واقعاً فكر مي كنم سال پر بركتي واسم بود.امسال با عروسيمون شروع شد.خدا امسال 2تا كوچولو به خانوادمون داد ساميار كوچولو و الينا فسقلي.دانشگاه فوق ليسانس قبول شدم.خونمون رو تونستيم در عرض يكسال تغيير بديم.اما نه،يك اتفاق مهم كه بايد ميفتاد نيافتاده.دعاكنين برام.اين از همه مهم تر بود...اميدوارم سال جديد براي همه خوبه خوب باشد وتوي اين سال دل هيچ كي نشكنه،كسي بغض نكنه و هيچ عزيزي  عزيزش رو تنها نزاره.به اميد سالي پر از خير وبركت.............سال نو مبارككككككككك

نوشته شده توسط negin | ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۱۶:۳۰ | آرشيو نظرات (0)

امروز دكتر بهمون عيدي وحقوق داد.واي حقوقم خيلي كم شده...خيلي ناراحتم..به خاطر يك دانشگاه رفتن 200 تومن از حقوقم كم شده.آخه چقدر من بد بختم.تازه داشتم طمع پول داشتن رو مي چشيدم.ش.هرم كه همش ميگه بيا بيرون ولش كن.اما دلم نمي خواهد بيكار شم.عيب نداره مجبورم تحمل كنم.خيلي سخته.خيلي كه اينهمه درس بخوني بعد اينقدر كم بهت حقوق بدن. خدايا...........خودت خيلي بزرگ و روزي رسوني....كمكم كن ........د.ست داشتم شب عيدي خيلي پول داشتم..تا .............عيب نداره خدا به همين كمش هم بركت بده

نوشته شده توسط negin | ۲۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۵۵:۲۱ | آرشيو نظرات (0)

سلام.به دنياي مجازي وشخصي خودم كه هيچ كس حتي تو ازش خبر نداري.جمعه باهم يك دعواي مفصل كرديم كه من قهر كردم وبهش گفتم من رو بزار خونه مامانم اينا و جمعه شب هم موندم خونه مامان اينا.اما ديروز زنگ زد شركت وباهم رفتيم رستوران طوبي.يكم حرف زديم.درواقع آشتي كرديم.باهم رفتيم يك دور توخيابون زديم.كه من خريد عيد كنم اما دلم نيمد .گفتم ولش توي اين شرايط مالي من حالا يكم رعايت كنم.هر مغازه ايي كه ميريفتيم كه ايرادي مي گرفتم از مانتوهاش اونم عصبانب شده اما مثل هميشه نبود.سعي ميكرد بروز نده.بالاخره نرخيدم.دلم ميخواد اگه شد فقط برم لنز بخرم.لنز طبي- رنگي
 

نوشته شده توسط negin | ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۱:۳۳ | آرشيو نظرات (0)

سلام.بالاخره ديروز رفتيم محضر و من يك نفس راحت بعد از 2 ماه كشيدم.به خدا اين دوماه مثل كابوس بود.آخه همش دعوا ودلشوره واضطراب بود.امروز قراره كسي بياد خونه رو تميز كنه.فردا مي خوايم اسباب كشي كنيم.خدايا شكرت.واقعاً شكرت.خدا كنه همه چيز خونمون بهم بياد.و خونمون يك چيز تكي بشه.ان شا الله

نوشته شده توسط negin | ۵ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۵:۴۵ | آرشيو نظرات (1)

سلام.اين چند روز تعطيلي با برادر شوهرم اينا رفتيم شيرگاه خيلي جاي قشنگي بود توي جاده فيروزكوه بود.امروز از صبح اينقدر دلشوره داشتم كه خدا ميدونه ..يك پروژه خارج از شركت گرفتم پدرم در اومده كارفرماش خيلي آدم ...خدا كنه امسال با خيرو خوشي تمام شه و من با آرامش امسال رو تمام كنم.رفتيم خونمون كاغذ ديواري مشكي و بنفش كرديم.خداكنه قشنگ شه.همه ميگن خونتون كوچيك ميشه اما به نظر من كوچيك نميشه.مگه ميشه متراژ خونه با رنگ تغيير كنه.امشب تولد خواهر شوهرمه.شوهرش رفته تايلند نيستش خونه مادر شوهرم تولد گرفته

نوشته شده توسط negin | ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۱۹:۰۷ | آرشيو نظرات (1)

سلام.خيلي معذرت مي خواهم از اينكه شماها رو ناراحت مي كنم با وبلاگم.اما  من اين وبلاگ رو ساختم تا خاطرات تلخ وشيرينم رو ثبت كنم.شانس بد من اين چند وقته فقط خاطرات بد داشتم.همش دعوا بود.....5شنبه اسباب كشي كرديم.خيلي سخت بود.جمعه صبح واقعاً احساس مي كردم يك بار سنگين از رو دوشم برداشتم.ديروز با هم ديگه خوب وديم.امروزم تاحالاش خوب بوديم.خدا كنه اين دوشنبه تمام مشكلات حل بشه،خيال منم راحت شه.راستي اين تعطيلات ميگه بيا بريم شير كوه،شماها تاحالا رفتين؟

نوشته شده توسط negin | ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۱۳:۵۴ | آرشيو نظرات (2)

سلام خيلي وقته نيمدم اينجا درد دل هام رو بنويسم.اين دو هفته هفته هاي سختي رو گذروندم .تازه دو هفته پر استرس هم در پيش رو دارم.شروع كردم نماز خوندن دوباره.خيلي حس خوبي بهم ميده.آرامش واقعي رو احساس ميكنم.5شنبه اسباب كشي داريم خداكنه چيني ها م نشكنه آخه پارسال روز ي كه وسايلم رو آوردم اون با پاهاش تمتم كارتن ها رو له كرد.

نوشته شده توسط negin | ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۳:۵۹ | آرشيو نظرات (2)

دلم خيلي گرفته از دستت.ديگه اصلاً دوستت ندارم.دلم خيلي گرفته.چندوقت پيشم بهت گفته بودم كه ديگه دوستت ندارم.ديشب دلم رو شكستس وبا پاهات روي خورده هاش محكم قدم گذاشتي و كاري كردي كه ديگه اين خورده ها بهم نميچسبه.ديگه هيچ راهي نمونده براي برگشتن.برام ديگه هيچي نيستي.ديگه هيچ عشقي نيست.............

نوشته شده توسط negin | ۳۰ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۵۲:۰۹ | آرشيو نظرات (2)

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]




تمام حقوق متعلق به نگین بلاگ است